تبلیغات
دانش ایرانی

دانش ایرانی
پیله ات را بگشای تو به اندازه پروانه شدن زیبایی 
نویسندگان
آنتونیو گرامشی(Antonio Gramsci): از نظریه پردازان عمده مارکسیسم هگلی
زندگی
آنتونیو گرامشى ۲۲ ژانویه ۱۸۹۱ در استان كالیارى در جزیره ساردنى ایتالیا متولد شد. او چهارمین فرزنداز هفت فرزند فرانسیسكو گرامشى و جوزپینا مارشیاس بود. آنتونیو هرگز روابط نزدیكى با پدر خود نداشت، اما علاقه و عشق وافرى به مادر خویش نشان مى داد. مادر آنتونیو براى وى قصه مى گفت كه بعدها تاثیر ماندگارى در افكار آنتونیو گذاشت. از شش خواهر و برادرش، آنتونیو بیش از همه با خواهرش ترزینا احساس نزدیكى مى كرد. همچنین با جنارو، برادر بزرگش و كارلو، برادر كوچكش رابطه عاطفى مناسبى داشت. جنارو بعدها نقش مهمى در آشنایى آنتونیو با سوسیالیسم داشت.

سال ۱۹۱۱ سال بسیار مهمى در زندگى گرامشى جوان بود. وى بعد از فارغ التحصیل شدن از مدرسه كالیارى، یك بورسیه تحصیلى از دانشگاه تورین درخواست كرد كه با آن موافقت به عمل آمد. در این بین افراد جوان دیگرى مانند پالمیرو تولیاتى، دبیركل آینده حزب كمونیست ایتالیا و چند تن از رهبران با استعداد حزب نیز دیده مى شدند. آنتونیو در دانشكده ادبیات نام نویسى كرد.
در دانشگاه پس از آنكه در ژانویه ۱۹۲۱ شكافى در حزب كمونیست ایتالیا پدید آمد، وى با آنجلو تاسكا و چند تن از مردان كه با آنها در اولین مبارزه حزب سوسیالیست ایتالیا همرزم بود، آشنایى پیدا كرد. به رغم كیفیت پایین غذاى دانشگاه و خستگى زیاد اعصاب، آنتونیو در دانشكده علوم انسانى جذب رشته هاى تخصصى دیگرى مانند زبان شناسى و علوم اجتماعى شد. وى اغلب اوقات خود را در دانشگاه سپرى مى كرد. وى در دانشگاه با چند تن از اساتید برجسته مانند ماتئو بارتولى، زبان شناس و آمبرتو كاسما، پژوهشگر دانته، رابطه صمیمانه اى داشت. ظهور انقلاب بلشویك در اكتبر، ۱۹۱۷ شور انقلابى را در وى تحریك كرد. آنتونیو روش ها و اهداف رهبران انقلاب روسیه و علت تغییر سوسیالیسم در جهان سرمایه دارى پیشرفته را همراه با نقد و بررسى باز شناخت. در بهار ۱۹۱۹ گرامشى به همراه آنجلو تاسكا، آمبرتو تراچنى و تالیانى مجله نظم نوین (مجله هفتگى فرهنگ سوسیالیست) را پایه گذارى كرد. این مجله در ابتدا به صورت هفتگى و بعدها هر دو ماه یك بار به مدت پنج سال در بین رادیكال ها و انقلابیون ایتالیایى انتشار مى یافت. این مجله جریانات سیاسى و ادبى در اروپا، روسیه و آمریكا را مورد بررسى قرار مى داد. بعد از چند سال گرامشى بیشتر اوقات خود را به مبارزه ژورنالیستى اختصاص داد. در ژانویه ۱۹۲۱ در كنگره احزاب لیورنو، آنتونیو، نماینده اقلیت كمونیست ها درون حزب سوسیالیست ایتالیا شد.
او عضو اصلى كمیته مركزى حزب كمونیست ایتالیا شده، لكن نقش رهبرى را به تنهایى ایفا نمى كرد. در آغاز جنبش فاشیست، آنتونیو در بین نمایندگان چپ ایتالیا فرد شناخته شده اى بود. او چند رویداد سیاسى را پیش بینى كرده و هشدار داده بود كه اگر در برابر ظهور جنبش موسولینى متحد نشوند سوسیالیسم و دموكراسى ایتالیا به طرز مصیبت بارى شكست خواهد خورد.
سال هاى ۱۹۲۶ - ۱۹۲۱ كه گرامشى از این سال ها تحت عنوان سال هاى آهن و آتش یاد مى كند، سال هاى پرحادثه مهمى بودند. گرامشى از مه ۱۹۲۲ تا نوامبر ۱۹۲۳ به عنوان نماینده ایتالیا به كمونیست بین الملل اعزام شده بود. وى در آوریل ۱۹۲۴ به نمایندگى مجلس انتخاب و مقام دبیركلى حزب كمونیست ایتالیا را بر عهده گرفت. زندگى شخصى آنتونیو با تجربیات مهم او رقم خورد. در یكى از جلسات مهم كمونیست بین الملل در روسیه با جولیا شوكت، نوازنده و عضو حزب كمونیست روسیه آشنا و سرانجام با وى ازدواج كرد. آنتونیو و جولیا دو پسر داشتند، دلیئو (۱۹۸۱ - ۱۹۲۴) و جولیانو كه در سال ۱۹۲۶ متولد شد.
گرامشى در صبح نوامبر ۱۹۲۶ در رم دستگیر شد و مطابق با «قوانین استثنایى» مجلس فاشیست ایتالیا محكوم و روانه زندان كوئلى شد. این شروع ۱۰ سال محكومیت وى بود. آنتونیو در این سال ها از لحاظ جسمانى كاملاً ضعیف شده بود. در ۲۰ آوریل ۱۹۲۷ وى دچار سکته مغزى شد، ولى این حادثه او را از پاى در نیاورد. گرامشى این بیمارى را سال ها با خود داشت و هرگز به طور كامل در زندان معالجه نشد. وى زندگى بسیار پرالتهابى داشت؛ با این حال سال هایى كه آنتونیو در زندان بود همواره روحیه خود را حفظ كرده و با نوشته هاى خود در زندان موفقیت هاى بزرگى را كسب كرد كه به وضوح پس از جنگ جهانى دوم، نمود پیدا كردند.
آنتونیو در زندان نامه هایى به دوستان و به ویژه به اعضاى خانواده اش مى نگاشت. وى نوشته هاى مهم خود را به خواهر همسر خود تاتیانا شوكت مى فرستاد. تاتیانا زن بسیار مطمئنى بود. مدتى كه آنتونیو در رم زندانى بود، تاتیانا نه تنها براى آنتونیو لباس، غذا و داروهاى پزشكى فراهم مى كرد بلكه با وى به مبادله افكار پرداخته و آنتونیو را در جریان حوادث و مسائل روزمره قرار مى داد.
گرامشى در ۴ ژوئن ۱۹۲۸ پس از محكومیت به ۲۰ سال و ۴ ماه و ۵ روز زندان همراه با دیگر رهبران كمونیست ایتالیا به زندانى در تورین منتقل شد. وى بیشترین دوران بازداشت خود را در آنجا سپرى كرد (از ژوئن ۱۹۲۸ تا نوامبر ۱۹۳۲). پس از این آنتونیو تحت محافظت پلیس ایتالیا در بیمارستانى در فورمیا بسترى شد.
در سال ۱۹۳۳ مادر گرامشى فوت كرد. وى در این سال در زندان به سر مى برد.
آنتونیو گرامشی سرانجام در 27 آوریل 1937 در اثر مشقات زندان و وخامت بیماری مادام العمرش در زندان درگذشت.
سال هایى كه آنتونیو در زندان بود علاوه بر تاتیانا كه در هر فرصت ممكن به ملاقاتش مى رفت، خواهرش ترزینا و گرازیتا و دوست صمیمى اش پى یرو سرافاى اقتصاددان نیازهاى ضرورى آنتونیو را در زندان فراهم مى كردند. سرافا تماس هاى متعددى با آنتونیو داشت و كتاب ها و مجلات مورد نیاز گرامشى را تهیه مى كرد.
گرامشى حافظه بسیار عجیبى داشت. حقیقتاً بدون كمك هاى سرافا و تاتیانیا، شاید امروزه اكثر دفترهاى زندان در دسترس نبود. فعالیت هاى فكرى گرامشى در زندان تنها چند سال پس از جنگ جهانى دوم زمانى كه اولین بخش از دفترهایش (چیزى حدود ۵۰۰ نامه) منتشر شدند، به وضوح مورد توجه واقع شد.





آثار
گرامشی خود هرگز کتابی منتشر نکرد؛ نوشته های او به جز «دفترهای زندان»، همگی به صورت مقاله اند. آثار گرامشی را می توان به صورت زیر خلاصه کرد؛

1- نوشته های دوره 1914 تا 1916
مجموعه مقالات او در این زمان در روزنامه های «فریاد مردم»، «به پیش»، «شهر آینده» با عنوان «نخستین نوشته ها» در ایتالیا چاپ شده است.
البته مقالاتش در روزنامه «به پیش» جداگانه با عنوان «زیر گنبد» در 1960 انتشار یافته است. همچنین مقالات او در نظم جدید در کتابی با همین عنوان در 1954 چاپ شده است، و رساله ناتمام «چهره هایی از مساله جنوب» که اولین بار در 1930 در پاریس انتشار یافته بود.

2- دفترهای زندان
- تاریخ ماتریالیسم و فلسفه بندتو کروچه 1948
- روشنفکران و سازمان فرهنگ 1949
- بیداری ملت ایتالیا 1949
- یادداشت هایی درباره ماکیاولی «درباره سیاست» و «درباره حکومت نوین» 1949
- ادبیات و حیات ملی 1950
- گذشته و حال 1951

3- نامه ها
- مجموعه یی است بالغ بر 218 نامه که در دوره زندان نگاشته است.
- مجموعه نامه هایی نیز بین گرامشی و رهبران آینده حزب کمونیست ایتالیا زیر عنوان «تشکیل گروه رهبری حزب کمونیست ایتالیا» نیز وجود دارد.
اندیشه
گرامشی از متفکرانی چون هگل، مارکس و انگلس، لنین، لوکزامبورگ و تروتسکی متاثر است. البته آثار دایره المعارفی مارکس که فراتر از حوزه صرف جامعه شناختی هستند، بیشترین تاثیر را بر او داشته اند؛ از سویی دیگر آثار «بندتو کروچه» متفکر ایتالیایی مورد مطالعه دقیق او بوده است. گرامشی خود می گوید؛ «همان طور که فلسفه هگل مقدمه مارکسیسم در قرن نوزدهم و یکی از پایه های تمدن جدید بوده است، فلسفه کروچه هم مقدمه یی است برای مارکسیسم نو شده و معاصر و مناسب نسل ما.»
گرامشی از لحاظ بینش به دیدگاه تضاد نزدیک تر است «تصویری که از جامعه ارائه می دهد به صورت یک کل دارای زیربنا و روبناست، به روبنا اصالت و اهمیت بسیاری داده شده است و قوانین عینی تاریخی به درجه دوم اهمیت تنزل یافته است.» از دید وی مارکسیسم ایده آلیستی فاقد اساس ماتریالیستی است که دربردارنده احزاب، نهادها و ایدئولوژی است. کل اندیشه جامعه گذراست و آن به دلیل تعلق آن به روبنا است، پس در دیدگاه او مهم ترین عامل حرکت و انقلاب عوامل ذهنی و فلسفی است و انسان- به تاثیر از کروچه- تنها بازیگر اصلی تاریخ به شمار می رود. فکر او برانگیزنده عمل اوست.
گرامشی معتقد به دمیدن خون تازه در مارکسیسم است چراکه «مارکسیسم در لنینیسم خصلتی کاملاً سیاسی و خالی از وجوه و عوامل فرهنگی و اخلاقی یافته بود؛ هرگونه تاثیری برای عامل فرهنگی و اخلاقی از نظر تعیین کنندگی در تحولات اجتماعی مورد انکار قرار می گرفت».  از این رو آرمان گرایی تاریخی کروچه را حمله باارزشی می داند بر مارکسیسم ماشینی مبتنی بر فلسفه اثباتی و تکاملی تدریجی بنابراین پراکسیس را که دارای دیدی تاریخی از حقیقت است در برابر جمود قرار می دهد.
گرامشی نظر خود درباره مارکسیسم جدید را بر پایه آرای کروچه بنا می کند و از آنجایی که تاریخ گرایی اعتدالی کروچه، تنها جنبه درست عمل سیاسی را عملی می داند که مایه «پیشرفت» است و تکاملی از دیالکتیک تاریخی است که «تز» آن «ابقا» (گذشته) و «آنتی تز» آن «ابداع» باشد؛ سنتز این دو در جامعه لیبرال دموکرات نمایان خواهد شد.
اما گرامشی، «ابقا» یا گذشته را پیچیده می داند که نمی تواند به صورت دلبخواه و به وسیله یک فرد یا یک نهضت سیاسی صورت گیرد زیرا دیگر با تاریخ گرایی روبه رو نیستیم، بلکه با اراده مطلق و با تصمیم یکجانبه تمایل خاص سیاسی سروکار داریم. بنابراین گرامشی با رد نظر کروچه که تقابل بقا و ابداع را به وجود آمدن یک صورت اصلاح گرایی در قالب حکومت محافظه کارانه لیبرال می داند، معتقد است برابر نهاد «ابداع» دشمن و رقیب «ابقا» است به نابودی کامل آن می انجامد. کسی نمی تواند بگوید کدامیک در این ترکیب ابقا خواهد شد.
بنابراین از دید گرامشی مارکسیسم بدون در نظر گرفتن مفهوم فلسفه کروچه از یکی بودن تاریخ و فلسفه امکان پذیر نیست منتها باید «کوشش ما در این جهت باشد، همان کاری را که نظریه پردازان مارکسیسم در مورد فلسفه هگل انجام دادند، ما نیز در مورد فلسفه کروچه تکرار کنیم. این یگانه راه ثمربخش تاریخی برای احیای مارکسیسم و ارتقای مفاهیم اش که بالاجبار در عمل زندگی روزمره عامیانه شده اند، به سطحی است که بتوان مسائل پیچیده تر تکامل کنونی مبارزه را حل کرد».
مساله مرکزی گرامشی در این دوران ایجاد یک چشم انداز نوین برای طبقه کارگر است. قبل از هر چیز لازم بود به اذهان کسانی که بر آنها حکومت می شد نفوذ کرد زیرا در بسیاری از کشورها کارگران به فاشیسم پیوستند؛ از نظر او طبقه سرمایه دار یک دستگاه نرم افزاری تولید فکر و فرهنگ دارد، علاوه بر سلطه بر توده های تحت فرمان با تولید ایدئولوژی برای خود نوعی استیلا ایجاد می کند. در اینجا است که متوجه بحث اصلی گرامشی می شویم. دلیل اصلی نفوذ گرامشی و اهمیت او در ارائه نظر استیلای سیاسی نهفته است، استفاده وسیع از این مفهوم خود حاکی از اهمیت گرامشی است. مفهومی که در قرن بیستم بسیار رایج شد، مفهوم «هژمونی» است. غالباً این تفسیر به واضع آن، گرامشی، نسبت داده می شود. اما او واضع این مفهوم نیست؛ اصطلاح هژمونی یا گگمونیا نخستین بار در نوشته های «پلخانف»- پدر معنوی سوسیال دموکراسی روسیه- ظاهر شد.
پلخانف زیر این عنوان، بر مبارزه سیاسی طبقه کارگر علیه تزاریسم در کنار مبارزه اقتصادی آنها علیه کارفرمایان تاکید می کرد؛ طبقه کارگر در مبارزه علیه استبداد به علت قوی نبودن بورژوازی خواسته های آنها را هم در این مبارزه بر دوش می کشد. هژمونی با روشنی و ابعاد گسترده تر توسط «لنین» در کتاب «چه باید کرد؟» مطرح می شود. برخورد تفکرآمیز گرامشی با ایده هژمونی به نوبه خود عرصه جدیدی را ایجاد می کند. ولی به هر حال «هژمونی» به عنوان مفهومی نظری ساخته خود اوست. گرامشی در «دفترهای زندان» هژمونی را در سه سطح به کار می برد. سطح اول؛ در این سطح مربوط به نخستین کاربردهای هژمونی در دفترها می شود، او آن را در ارتباط با ائتلاف های طبقاتی پرولتاریا یا سایر گروه های تحت استثمار به ویژه دهقانان به کار می برد و تحقق هژمونی از نظر او ضروری است که منافع و تمایلات گروه های تحت هژمونی در نظر گرفته شود؛ به سخن دیگر گروه رهبری کننده باید ازخودگذشتگی هایی از نوع اقتصادی و صنفی نشان دهد. واقعیت هژمونی بر این فرض استوار است که باید به علایق و گرایش های گروه هایی که باید طبقه حاکم بر آنها مسلط شود توجه کند. به عبارت دیگر گروه های رهبری کننده باید به فداکاری های اقتصادی و تجاری دست بزنند. اگرچه هژمونی اخلاقی- سیاسی است، اما باید اقتصادی هم باشد و بر نقش مهم گروه رهبری کننده در هسته مهم فعالیت های اقتصادی استوار باشد. پس در این سطح گرامشی هژمونی را به عنوان رهنموددهندگی طبقه کارگر به متحدانش معرفی کرد.

سطح دوم؛ کار اصلی گرامشی از اینجا شروع می شود. هژمونی در این سطح برای گرامشی به این معنی است که این طبقه توانسته است طبقات جامعه را به پذیرفتن ارزش های اخلاقی، سیاسی و فرهنگی خود ترغیب کند. اگر طبقه حاکم موفق باشد، این کار مستلزم حداقل خشونت خواهد بود، مانند رژیم های لیبرال موفق در قرن نوزدهم.
گرامشی معتقد است؛ برتری یک گروه اجتماعی دو شکل به خود می گیرد؛ «سلطه» و «رهنموددهندگی فکری و اخلاقی». بنابراین هنگامی که طبقه حاکم بیشتر با استفاده از زور طبقات دیگر را تحت انقیاد در آورد، حالت «سلطه» برقرار است؛ اما هنگامی که طبقه حاکم برتری خود را به صورت رهنمود دهندگی فکری، اخلاقی و... اعمال کند حالت «هژمونی» برقرار است؛ در واقع واژه سلطه در برابر واژه هژمونی است و آنچه که در اینجا برجسته می شود جنبه فرهنگی هژمونی است.
بعد از افتراق سلطه و هژمونی سوالی که در آثار گرامشی مطرح می شود این است که هر کدام از «سلطه» و هژمونی» در کجا اعمال می شود؟ پاسخ گرامشی بسیار بااهمیت است زیرا این پاسخ علاوه بر خود این پرسش به سوال دیگری هم جواب خواهد داد؛ تفاوت جامعه استبدادی و جامعه دموکراتیک در چیست؟
گرامشی عقیده دارد هژمونی مربوط به جامعه مدنی و سلطه مربوط به دولت است.
حال می توان تفاوت جامعه استبدادی و دموکراتیک را در اندیشه گرامشی یافت.
در اندیشه گرامشی جامعه مدنی مسوول تولید هژمونی است و دولت مجاز به کاربرد قهر است. این بدان معنی است که برای گرامشی؛ فرهنگ عامه و رسانه های گروهی تابع تولید، بازتولید و تحول هژمونی با استفاده از موسسات جامعه مدنی هستند. هژمونی به صورت فرهنگی و ایدئولوژیک با استفاده از موسسات جامعه مدنی که مشخصه جوامع لیبرال است، عمل می کند. این موسسات شامل آموزش و پرورش، خانواده، کلیسا و رسانه های گروهی است.
دولت در جوامع استبدادی محیط بر جامعه مدنی است، هژمونی در جامعه مدنی ضعیف است؛ اما جوامع لیبرال دموکرات غربی؛ جوامع مدنی آنها گسترده تر و پیچیده تر است. بنابراین در این سطح هژمونی به معنی تحت انقیاد درآوردن ایدئولوژیکی پرولتاریا توسط بورژوازی است. از این رو وظیفه اساسی مبارزان، مبارزه با دولتی مسلح نیست بلکه آگاه ساختن ایدئولوژیکی جامعه جهت رهایی از تسلیم به انواع رازپردازی های سرمایه داری است.
مسلماً خود گرامشی که در زندگی سیاسی ماکسیمالیست بود و بارها در جهت چپ گام برداشته بود، با این برداشت از سوسیالیست مخالفت می ورزید؛ تعبیری دیگر از هژمونی را مطرح ساخت.
سطح سوم؛ در این سطح هژمونی میان دولت و جامعه مدنی توزیع شده است؛ هژمونی از نو چنان تعریف شده تا قهر و اجماع با یکدیگر تلفیق شود، ترکیبی از زور و اجماع بی آنکه زور بیش از اندازه از اجماع پیشی گیرد.
گرامشی، هژمونی را به دو قسمت تقسیم کرد؛ «هژمونی سیاسی» و «هژمونی مدنی». وی از قوای مجریه، مقننه و قضائیه دولت لیبرال به عنوان «نهادهای هژمونی سیاسی» و از کلیساها، احزاب، اتحادیه های کارگری، خانواده، مدارس، دانشگاه ها، روزنامه ها و نهادهای فرهنگی به عنوان «نهادهای هژمونی مدنی» یاد می کند.
در این سطح است که دولت اخلاقی و فرهنگی مطرح می شود. گرامشی در این باره می گوید؛ هر دولتی اخلاقی است، زیرا یکی از مهم ترین وظایف آن ارتقای سطح اخلاق و فرهنگ توده هاست. در این راستا، مدارس به عنوان کارکرد آموزنده مثبت و دادگاه ها به عنوان کارکرد سرکوبگر و آموزنده منفی دولت، اساسی ترین فعالیت های دولت را دربرمی گیرند. اما در واقع فعالیت ها و ابتکارات خصوصی متعدد دیگری نیز دقیقاً همین هدف را دنبال می کنند. این فعالیت ها و ابتکارات، در کل «دستگاه هژمونی فرهنگی و سیاسی» طبقات حاکم را تشکیل می دهند. در آثار و دست نوشته های گرامشی استیلا یا هژمونی، نتیجه کار «روشنفکران» است؛ وی از واژه «روشنفکر» در چارچوب معنی نخبه سالارانه آن در اشاره به هنرمندان بزرگ یا نویسندگان استفاده نمی کند، بلکه این واژه را در معنی حرفه یی برای اشاره به کسانی که با تولید و توزیع عقاید و دانش به طور کلی سروکار دارند؛ در همین راستا در طول تاریخ دو نوع روشنفکر را برمی شمارد.
روشنفکران سنتی؛ هر طبقه یی که در یک شرایط تاریخی خاص به عنوان طبقه حاکم جدید ظهور می کند، با روشنفکرانی برخورد می کند که از نوعی مداومت تاریخی برخوردار هستند.
اما این نوع روشنفکران چگونه به وجود آمده اند و چرا از بین نمی روند؟ در نظر گرامشی، کشیشان به عنوان روشنفکران ارگانیک طبقه اشراف زمین دار مطرح بوده اند که از نظر حقوقی از مزایای اشرافیت برخوردارند و با آنها در اداره امور فئودالی سهیم بوده اند. این گروه ها که انحصار برخی از امور اجتماعی را به دست گرفته بودند، با یک روحیه «همبستگی صنفی» خود و تخصص خود را نوعی مداومت تاریخی بدون گسست می دانند؛ از این رو خودشان را جدا و مستقل از گروه های اجتماعی مسلط فرض می کنند . این موضع گیری به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیکی از اهمیت زیادی برخوردار است، چرا که آنها به تدریج توانسته اند این وهم مستقل بودن خود را به توده القا کنند. به علاوه تمام طبقات حاکم در طول تاریخ، در فرآیند به دست گرفتن قدرت آنها را به خود جذب کرده و در جهت توجیه خود از آنها بهره گرفته اند؛ از آن گذشته چون طبقات حاکمه در کشورهای مختلف، به هنگام حاکم شدن از اقتدار کافی برخوردار نبوده اند مجبور به سازش با این گروه ها بوده اند. روشنفکران ارگانیک؛ هر طبقه یی که در طول تاریخ و در بستر شیوه تولید خاص دارای نقش مهم بوده است، از یک یا چند لایه روشنفکران ارگانیک برخوردار بوده که آگاهی اقتصادی و اجتماعی لازم را به طبقه خودشان می دادند.
از آنجا که این روشنفکران باید بهترین شرایط را برای حاکمیت طبقه خویش فراهم کنند، لازم است علاوه بر توانایی سازماندهی ساختار طبقاتی خویش از دانش کافی برای اداره اجتماع و دولت برخوردار باشند.
باید گفت که حدی از تکامل نیروهای مولد بر ظهور روشنفکران ارگانیک ضروری است. برای مثال بردگان و دهقانان به رغم نقش اساسی شان در تولید دارای روشنفکران ارگانیک نبوده اند؛ طبقه کارگر مهم ترین طبقه تحت استثماری است که دارای روشنفکران خاص خود است.
با توجه به این توضیحات گرامشی خود نیز تعریفی از روشنفکر ارائه می دهد؛ به نظر او وقتی در تناسب بین فعالیت «فکری- مغزی» و کوشش «عضلانی- عصبی» جهت مسلط با فعالیت فکری- مغزی باشد ما با روشنفکر به معنای ویژه آن روبه رو می شویم.
با این شرحی که ارائه می دهد، صحبت از غیر روشنفکر را نادرست می داند چرا که غیر روشنفکر وجود ندارد، اما تناسب بین فعالیت فکری- مغزی و عضلانی- عصبی همیشه برابر نیست بدین ترتیب درجات مختلفی از فعالیت روشنفکری ویژه داریم. بنابراین بدیهی است چون هیچ فعالیت بشری نیست که بدون هیچگونه دخالت فکری انجام گیرد، همه مردم به نوعی روشنفکرند. کسانی در اجتماع از نقش روشنفکر برخوردارند که جنبه غالب فعالیت شان «فکری- مغزی» باشد.

اما معنای دقیق هژمونی (برتری) چیست؟
استریناتی در كتابش می نویسد: «گروه های غالب در جامعه، كه نه صرفاً اما در اصل عبارتند از گروه های حاكم، غالب بودن خود را با تأمین «رضایت خودجوش» گروه های تابع تداوم می بخشند. این گروه های تابع هم عبارتند از همان طبقات كارگر. تأمین رضایت خودجوش گروه های تابع نیز از طریق مبادله آگاهی سیاسی و ایدئولوژیك صورت می گیرد كه پیونددهنده گروه های غالب و مغلوب به یكدیگر است.»به این ترتیب برای دانستن مفهوم هژمونی باید به نكات زیر توجه كرد:
- طبقه ای موفق شده سایر طبقات جامعه را وادارد اخلاق و ارزش های سیاسی _ فرهنگی او را بپذیرند.
- فرض مقدماتی مفهوم هژمونی، رضایت (موافقت) ساده ای است كه اكثریت جمعیت آن را از خود بروز می دهند و جهت گیری اش را قدرت تعیین می كند.
- البته این رضایت یا توافق همواره صلح آمیز نیست و شاید زور و اجبار فیزیكی را با انگیزه فكری، اخلاقی و فرهنگی درهم آمیزد.
- هژمونی را می توان همان «فهم مشترك» دانست كه عبارت است از جهانی فرهنگی كه در آن جهان ایدئولوژی غالب گسترش یافته است.
- هژمونی تقریباً همان چیزهایی است كه از نزاع های اجتماعی و طبقاتی سربرآورده و اذهان مردم را تحت تأثیر خودش شكل بخشیده است.
- هژمونی مجموعه ای از ایده هاست كه به وسیله آن ایده ها گروه های غالب می كوشند موافقت گروه های پایین را نسبت به رهبری خود تأمین كنند.
در نهایت، به تعبیر راجر سیمون در كتاب «درآمدی بر اندیشه سیاسی گرامشی» هژمونی عبارت است از «اعمال طبقه سرمایه دار یا نمایندگان آنها به منظور نیل به قدرت دولتی و حفظ آن در درازمدت.»
حال پرسش آن است كه «آیا می توان هژمونی را استراتژی منحصر به طبقه بورژوازی دانست؟» در پاسخ باید گفت نه. در حقیقت طبقه كارگر هم می تواند هژمونی خود را به عنوان استراتژی ای برای كنترل دولت توسعه بخشد. با این وجود گرامشی معتقد بود تنها راهی كه طبقه كارگر برای دست یافتن به این كنترل دارد، توجه به منافع سایر گروه ها و نیروهای اجتماعی و یافتن راه های تلفیق آنها با منافع خویش است.طبقه كارگر اگر می خواهد برتر باشد (یعنی به هژمونی دست یابد) باید كه صبورانه شبكه ای حاصل از اتحاد با اقلیت های اجتماعی فراهم آورد. این ائتلاف های جدید نیز باید به نوبه خود، خودمختاری جنبش را محترم بدارند تا هر گروه بتواند سهم خاص خود را در حركت به سوی جامعه جدید سوسیالیست تدارك ببیند.طبقه كارگر _ كه به طور طبیعی تعارضاتی با طبقه اصلی جامعه دارد _ باید بكوشد به نحوی كه نهایتاً منجر به شدت یافتن اراده جمعی ملت شود، این تعارضات را با نزاع های عام دموكراتیك وحدت بخشد.اما در طول زمان طبقه برتر چگونه ایدئولوژی خود را حفظ می كند؟ هژمونی به صورت پایدار دستخوش تنظیم مجدد و مبادله دوباره است. البته گرامشی معتقد بود این مسئله را هرگز نمی توان بدیهی انگاشت. در حقیقت در طول مرحله پساانقلابی (یعنی زمانی كه طبقه كارگر كنترل را به دست گرفته) رهبری هژمونیك كاركرد خود را از دست نمی دهد، بلكه ویژگی اش تغییر می كند.به عبارت دیگر، گرامشی دست به توصیف دو گونه متفاوت از كنترل اجتماعی می زد:
یكی كنترل اجباری كه از طریق اعمال زور مستقیم یا تهدید به آن اعمال می شود و دولت زمانی كه درجه رهبری هژمونیكش پایین آمده یا شكننده شده به آن نیاز دارد.دوم كنترل مبتنی بر رضایت طرفین كه زمانی ظاهر می شود كه افراد انقلابی جهان بینی گروه غالب را می پذیرند (این همان رهبری هژمونیك است).در واقع طبقه برتر از خلال این دو شیوه كنترل هژمونی خود را حفظ می كند.
اما اگر هژمونی غالب می تواند جای خود را به هژمونی جدیدی بدهد، فرآیند این جایگزینی و جهش چگونه است؟ در پاسخ باید گفت گروه های مغلوب، متناوباً دست به توسعه بحرانی ارگانیك می زنند كه در واكنش به آن بحران گروه حاكم شروع می كند به متلاشی كردن فرصت های طبقه مادون؛ یعنی فرصت برای تعالی بخشیدن به محدودیت های خود و فراهم ساختن جنبش وسیعی كه قادر است نظم موجود را به چالش بكشد و به هژمونی دست یابد. اما اگر فرصت مورد بهره برداری قرار نگیرد، تعادل نیروها به نفع طبقه غالب كه هژمونی اش را بر پایه الگوی تازه اتحاد دوباره تثبیت كرده، تغییر مسیر خواهد داد.
ریموند ویلیامز در كتابی كه به سال ۱۹۷۷ با عنوان «ماركسیسم و ادبیات» منتشر كرد، در این باره نوشته است: «به خلاف پیش بینی ماركس، كلید تغییرات اجتماعی «انقلابی» در جوامع مدرن، وابسته به بیداری خود به خودآگاهی طبقه منتقد نیست، بلكه مقدمتاً منوط است به شكل گیری اتحاد جدیدی از منافع، یعنی هژمونی جایگزین یا «منافع تاریخی» كه تاكنون جهان بینی منسجم و خاص خود را توسعه بخشیده است.»
اما آیا خشونت تنها راه برانداختن هژمونی غالب است؟ گرامشی می گوید نه. چرا كه برای به چالش كشیدن هژمونی غالب باید دست به عمل سیاسی زد. برای درك بیشتر این مسئله باید به تفاوتی كه گرامشی میان دو استراتژی سیاسی متفاوت قائل است توجه كرد. او می گوید به منظور تسلیم كردن هژمونی غالب و ساختن جامعه سوسیالیستی دو استراتژی مختلف مورد استفاده قرار می گیرند: یكی جنگ مانور و دیگری جنگ موقعیت.
جنگ مانور حمله مقدماتی است. هدف اصلی اش پیروزی فوری است و خصوصاً برای جوامع دارای قدرت دولتی تمركزگرا و غالب توصیه می شود كه در كار توسعه یك هژمونی قوی در جامعه مدنی ناموفق بوده اند (مثلاً انقلاب بلشویكی ۱۹۱۷).
جنگ موقعیت نبردی طولانی مدت است كه مقدمتاً در نهادهای جامعه مدنی روی می دهد و در مرحله دوم آن نیروهای سوسیالیست به جای اینكه صرفاً سرگرم رقابت اقتصادی و سیاسی باشند، كنترل را از خلال نبرد فرهنگی و ایدئولوژیكی به دست می گیرند. این جنگ خصوصاً برای جوامع لیبرال دموكرات سرمایه داری غربی توصیه می شود كه دولتی ضعیف اما هژمونی ای قدرتمند دارند (مثلاً ایتالیا). چنین كشورهایی جوامع مدنی پیچیده تر و گسترده تری دارند كه استراتژی طولانی تر و پیچیده تری را ایجاب می كند.استریناتی در این باره می نویسد: «نیروهای انقلابی بایستی قبل از دولت، جامعه مدنی را مورد توجه قرار دهند و در واقع ائتلافی از گروه های مخالف را سازمان دهند كه غلبه هژمونیك را از آن خود كرده است.»
به رغم اینکه در تفسیر افکار آنتونیو گرامشی ممکن است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد؛ اما در جهان امروز پیرامون گرامشی و اندیشه هایش، میان متفکران و شارحان ادبیات مارکسیستی اتفاق نظری وجود دارد و آن اینکه گرامشی به همراه دیگر مارکسیست های هگلی ( لوکاچ، کرش) مارکسیسم ارتدوکس را با چنان مهارتی بازسازی کرد که جایی برای نفوذ اندیشه و تاثیر نیرومند اراده انسان در آن پدید آمد. وی که به مارکسیست لنینی به خاطر عامیانه بودنش انتقاد داشت، نقش برجسته تری به اندیشه های فرهنگی و روشنفکری بخشید.
دست نوشته های او که پس از مرگش انتشار یافت دربردارنده تحلیل و تعلیل تاریخ ایتالیا، نقش جامعه مدنی، ظهور فاشیسم، جزم اندیشی در مارکسیسم و تاکتیک مبارزاتی است. وی بر آگاهی و اختیار انسان توجه نشان داد و مارکسیسم ماتریالیستی را مورد نقد قرار داد و در عوض از فلسفه «پراکسیس» دفاع کرد. همین تاکید بر نقش اندیشه ها و آگاهی انسان و تاثیر آنها بر زیربنای اقتصادی جامعه ویژگی شاخصی به اندیشه اش می بخشد، چرا که درباره زیربنا و روبنا نظری غیر از آنچه مارکسیست ها ابراز می کردند ارائه داد. او اساساً بر این نظر بود که اندیشه ها و ایدئولوژی، نقش عمده یی در تعیین ساخت های اقتصادی دارند و به هژمونی نقش برجسته یی می دهد که مبین شکل ظریفی از سلطه فرهنگی است.
به رغم استقبال گسترده از نظریات گرامشی نباید از نظر دور داشت که ادعای حضور همزمان هژمونی به عنوان «قهر» و «اجماع» هم در جامعه مدنی و هم در دولت، ناصواب به نظر می رسد، چرا که در جامعه مدنی از نظر حقوقی اعمال اجبار و اختناق وجود ندارد، همچنین در اندیشه گرامشی رسیدن به دیدگاه های نوین با از دست دادن دستاوردهای دیدگاه پیشین همراه است، زیرا در آخرین سطح هژمونی (سطح سوم) تمایز میان دولت و جامعه مدنی حذف می شود. این راه حل نتایج وخیمی در بر دارد که هرگونه کوشش علمی در تعریف ویژگی دموکراسی بورژوازی در غرب و تمایز آن با فاشیسم و استبداد در شرق را ناکام می کند.
منابع  
1- فیوری، جوزپه. آنتونیو گرامشی زندگی مردی انقلابی (1360)، مهشید امیرشاهی، تهران. انتشارات خوارزمی، چاپ اول.
2- اندرسون، پری. معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی (1383)، شاپور اعتماد، تهران. انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول.
3- بشیریه، حسین. اندیشه های مارکسیستی (1378) تهران. نشر نی، چاپ دوم.
4-استریناتی، دومینیک. نظریه های فرهنگ عامه (1380)، ثریا پاک نظر، تهران. انتشارات گام نو، چاپ اول.
5-گرامشی، آنتونیو. دولت و جامعه مدنی (1383) عباس میلانی، تهران. انتشارات اختران، چاپ اول.
6-نگری، آنتونیو. مارکسیسم غربی و مکتب فرانکفورت (1381)، رضا نجف زاده. انتشارات قصیده سرا.چاپ اول




طبقه بندی: پیشگامان ارتباطات،
[ دوشنبه 13 دی 1389 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ لعیا محبوبی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام خوش آمدید...
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :